سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
Lilypie - Personal pictureLilypie Kids Birthday tickers

ستاره طلائی

نویسنده :  سمیه

به نام هستی بخش هستی


طلایی ترین ستاره زندگی من


     تولدت مبارک


سخت می تونم باور کنم که 6 سال از حضور معجزه گونه ی تو بر کالبد زندگی من گذشته باشه ... که هر حضور جدیدی که خداوند روحی از خود در آن می دمد چونان معجزه ای است که فقط خداوندگار هستی را یارای انجام آن است ...


عزیزترینم ... تو که در وجودم ماوا گزیدی ... تو که پا به عرصه ی زندگی دنیایی گذاشتی ... باورم شد که می توان با همه ی سلولهای بدن عاشق بود ... می توان با لبخندی از ته دل خندید .. با قطره اشکی از ته دل زار زد و با کوچکترین ناراحتیی درد کشید ... می توان بی هیچ چشمداشتی عاشق شد عاشقی کرد ...


ایلیای گلم ... ستاره ی قلب من .... می خواهم بدانی ... از امروز تا همیشه ی هستی .. که تو اولینی برای من ... تو ستاره ای هستی که تپیدن قلب به گونه ای دیگر را به من هدیه کردی ... تو بزرگترین بخشایش خداوند در استانه ی 25 سالگی من بودی ... تو آمدی که نام مادر بر من نهاده شد ... بزرگترین لذتها با آمدن تو بر من نازل شد ... دیدن بزرگ شدن و قد کشیدن تو شیرینترین خاطره ی 6 سال اخیر زندگی من است ...


تو همیشه برای من اولینی ایلیای من ... حتی اگر دهها بار دیگر مادر شوم ... تو ایلیای منی طلایی ترین ستاره ی عمر من ...


تو که هر سال در شب و روز تولدت به اندازه ی دنیایی اشک در چشم و بغض در سینه دارم ... از غلیان احساسی که وجود نازنین تو در وجود من جاری میکنه ...


 


مهربان خدای من ...دلم می خواد بغلت کنم و بارها بوسه ات زنم و عاشقانه و از نزدیک تو را شکر گویم و به سجده ات بیفتم ... بابت همه ی محبتها و الطافت ...به خاطر همه ی نگاهها و توجه هات ... به خاطر داده ها و نداده هات ...


به خاطر وجود ایلیای نازم و با ارزوی سلامتی و خوشبختیش ... و بعد از اون به خاطر هدیه شیرینی که امسال درست در تولد 31 سالگی من به من بخشیدی


تو را سپاس و هزاران شکر ...


شنبه 13/12/90 ساعت 2:35 عصر
نویسنده :  سمیه

به نام خداوندگار


سلام عزیزترینم ... ایلیای نازم


img_2862.jpg


 


چقدر بزرگ شدی پسرم ... پسرک پیش دبستانی من ... دیگه واسه سوالایی که می پرسی باید خوب فکر کنم تا خوب جوابتو بدم ... پسرک گوله ی احساس من ... دوست نداشتم انقدر حساس و باریک بین باشی توی این دنیای وانفسایی که قراره توش بزرگ بشی و بالیدن بگیری .... اما خب ... شدی ... انقدر حساسی که فکر نازنینت حتی از پیری پدر و مادرت هم درد میگیره چه برسه به مردنشون ...


انقدر حساسی که به بابا مهدی که می خواد بره سفر کاری میگی ... من دوست ندارم بری برای من پول دربیاری که خوراکی و اسباب بازی برام بگیری اما ازم دور و جدا باشی ...


گاهی اگر شیطنتی بکنی بعد میای و در گوشم نادم میگی ... مامان حرصت دادم؟؟


یا نمی دونم از کجا معتقد شدی که ما اگه باهات قهر باشیم تویی که میری جهنم!!


ما چندان در مورد بهشت و جهنم باهات صحبت نمی کنیم... گذاشتیم واسه وقتش ... اما خودت روش حساسی ... زیاد در موردش سوال میکنی ... در مورد خدا... فرشته ها ... شیطون ... یه عکس خوشگل هم واسشون کشیدی:


 


2011-11-17-2238-00.jpg


 


فرشته ی پاک من ... ازم می پرسی ما هم اگه خوب باشیم می تونیم امام باشیم ..


ایلیای من ... داری روز به روز بزرگتر میشی و من ایستاده ام و بزرگ شدنت رو نگاه میکنم ... صورت قشنگت رو توی 10 سالگی ... توی 18 سالگی و حتی 30 سالگی تصور میکنم ... بعد دلم دنیایی برات غنج میره ...


دیگه الان که داره 6 سالت میشه روحیاتت رو خوب می شناسم ... چیزایی که خیلیا نمی بیننش تو وجودت من عیان میبینم ... می دونم که با همه ی حاضر جواب بودنت به اندازه ی دنیایی خجالتی هستی ... می دونم که هنوز هم وقتی دلت برای کسی خیلی خیلی تنگ میشه به جای دراغوش کشیدن و محبت کردن بیشتر به سروکولش می پری ...


چه بزرگ شدی گل من .. چه زیبا قد کشیدی .... تو خوابم هم نمی دیدم اینجوری عاشق شدنوو ... همیشه فکر میکردم بچه تا وقتی بچه است عزیزتره اما حالا ... دارم با چشام می بینم که بزرگ شدنت یه حسی رو داره تو قلبم تزریق میکنه که تو کوچیکیهات نبوده ...


ایلیای من ... دوستت دارم عزیزترینم ...


یه روزی اگه اینا رو خوندی .. قلب مهربونت که لبریز از محبت شد .. حتما حتما به یاد بیار که برات میگم: روز به روز و لحظه به لحظه قلبم از محبتت سنگینتر میشه .. از مهر به تو و شکر به خداوندگار مهربانی که نعمت مادر شدن رو ... اونم مادر گلی مثل تو شدن رو به من ارزونی داشت ...


مامان همیشه عاشقت


مامان سمیه


 


_ از اینجا تولد 2 سالگی سنای گلم رو هم تبریک میگم .. ایشالا 120 سالگیت نازنینم... اینم یه عکسه از تولد خواهرزاده گلم ... دختر نازنینم خیلی خیلی دوستت دارم


 


img_3453.jpg


 


_ از ایلیا تست شخصیت گرفتیم .. خدا رو شکر همه چیزش خیلی خوب بود و بالاتر از نرم .... عجیب احساساتش بود که نسبت به همسن و سالاش چهل درصدی بیشتر بود!!!


_ معلم نقاشی مهد ایلیا میگه ایلیا نقاشی اش خیلی خوبه و حتما باید تقویت بشه ... توی نمایشگاه نقاشیشون اکثر نقاشیها مال پسر گلم بود... از نقاشیهاش به زودی اینجا میزارم ..


_ ایلیا به شدت عاشق بن تنه ... فکر نمیکنم وسیله ای از بن تن باشه که نداشته باشدش ... منم احترام میذارم به علاقش .. چون خدا رو شکر در حد مخرب نیست ...


_ وبلاگ ایلیای من 5 ساله شد ... مرسی که هستین هنوز


_ هرگز از یاد نمی برم و می نویسم تا برای ایلیای عزیزم ثبت بشه..که وقتی خدا  همین شهریور ماه وجود 8 هفته ای درون بطن منو به آغوش خود کشید ...وجودی که حتی قلب هم داشت ... ایلیا هم پابه پای من غصه خورد و اشک ریخت .. و من در تمامی لحظه ها از خدا خواستم که وجود نازنین و شیرین پسرم رو با سلامتی کامل برای همیشه برام حفظ کنه ...


یکشنبه 30/11/90 ساعت 1:41 عصر

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
6 سالگیت مبارک عزیزترین
چیزی کمتر از 6 سال
[عناوین آرشیوشده]
فهرست
96586 :کل بازدیدها
20 :بازدید امروز
36 :بازدید دیروز
درباره خودم
ستاره طلائی
سمیه[55]
یه شب سرد زمستون یه شب پر از ستاره‏های پررنگ قایم شده زیر مه‏آلودی شبهای تهرون: خدا تن یکی از فرشته‏های کوچولوش پالتویی از نور پوشوند. بوسه‏ای از گونه صورتیش گرفت و ... یهو فوتش کرد پایین. و من ... مبهوت از این همه حس ناشناخته درون سینه تپنده‏ام نام این فرشته کوچولو رو گذاشتم ... ایلیا....
حضور و غیاب
لوگوی خودم
ستاره طلائی
لینک دوستان
دردونه جون
پریسا
دیبا و پرند جون
پردیس و شازده کوچولو
نارگلی جونم
بولک و لولک
سارا ناناز
کورش مهسا جون
ارشیا گلی
ستایش ندا جون
حامی جون
حرم دل سمانه
خاطرات آلما جون
ایلیای مریم جون
پرنیان بلاچه
آرش وروجک
دل‏آرام الهام جون
پگاه جون و پارسا جون
زندگی و پر حرفیهای من
ثمانه و مهدیار گل
امید زندگی سحر جون
ایلیای هدیه جون
یونا جون
نوید گل
مهدیار مریم جون
نیکا جونم
بهنیا جون
ایلیای مامان سمیه
هانا جون مامان مهین
پریا عشق لیلا جون
خانوم ناظم
ایلیای مامان میتی
پویان مامان
خاطرات راحله و عشقولیش
فاطمه گل بهار مریم جون
پارمیس تکه ای از بهشت
هیراد گل
آندیای مژگان جون
نی نی فریبا جون
دانیال بهار جون
مامانی وروجک
عشق است به آسمان پریدن
محمد حسین
ماجراهای شهراد جان
هیژا کوچولو
روستایی به نام قلبستان
پرهام گل
یه دل خاکی با کلی پاکی
ایلیای مامان رویا
مهدی حدیثه جون
ریحانه زهرا جون
غزل الهام جون
نازنین فاطمه جون
نیما شیر پسر
هستی جون
ایلیا جون
آرمان شازده کوچولو
دست نوشته های مریم
شرمینه شهرزاد جون
مانا و مانیا دخترای آسمون
نیکان جون
پرنیان پوپلی
ایلیای مامان بیتا
مانی کوچولو و مامان
آرین کوچولو
آقا احسان
مزدا و پیشی
مامان کوچولو
دنی دردونه
پوریا جون
کسرا مموشه
دوقلوهای بیتا جون
کسری و بچه های خاله اش
پوست نارنج ساجده جون
فاطمه زهرا کوچولو
سمانه بانو
ستایش سمیه جون
پارسای ریحانه جون
محمد جواد شهلا جون
مدار صفر درجه
ستاره ما
زهرای مامان ناهید
نورا کوچولو
معصومه سادات محدثه جون
رادین جون
سینا گل من
امیرمهدی مامان اکرم
ایلیا تپل
اشتراک
 
آرشیو
بهمن 85 [3]
اسفند 85 [3]
فروردین 86
اردیبهشت 86 [2]
خرداد 86 [2]
تیر86 [2]
مرداد 86
شهریور 86 [3]
مهر 86 [2]
آبان 86 [2]
آذر 86
دی86
بهمن 86 [2]
اسفند 86 [3]
فروردین 87
اردیبهشت 87
خرداد 87
تیر87 [2]
شهریور87
مهر 87
آبان87 [2]
آذر 87 [2]
دی87 [2]
بهمن 87
اسفند87
فروردین88
اردیبهشت88
تیر 88
شهریور88
آبان 88
مهر 89
ابان 89
اسفند 89
تیر 90
شهریور 90
طراح قالب