سمیه[32]یه شب سرد زمستون یه شب پر از ستارههای پررنگ قایم شده زیر مهآلودی شبهای تهرون: خدا تن یکی از فرشتههای کوچولوش پالتویی از نور پوشوند. بوسهای از گونه صورتیش گرفت و ... یهو فوتش کرد پایین. و من ... مبهوت از این همه حس ناشناخته درون سینه تپندهام نام این فرشته کوچولو رو گذاشتم ... ایلیا....